ميرزا خانلرخان
184
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
مىشويم اول به كلاته مىرويم . از آنجا مىفرستم منزل را فرش مىكنند . در اين قريه از سيدى جوياى فقرهء خزانه و گنجى كه شهرت دارد چندسال قبل در اين نواحى پيدا شده بود ، شدم . گفت : ما هم شنيديم كه در كلاتهء حسن رحمن يا على رحمان كه قريت به قريهء روم است چند خانه از زيرزمين شخص گوسفنددارى كه براى گوسفند خود دخمهء مىكند ، يافته به امير اطلاع دادند در اينجا گفتند چندين ديگ بزرگ و خم پول و چند خانه اسلحه بوده است و گفتند سرتيپ پسر امير رفت به آنجا و بعد معلوم نشد كه چه شد . اين قضيه در اين نواحى همهجا به همين ابهام مذكور است . ورود بيرجند روز يكشنبهء سيزدهم . اول طلوع آفتاب از پستوك سوار شده بعد از سه ساعت وارد بيرجند شديم . يك فرسخ به شهر مانده امير قائن ، حاجى پرويز خان همشيرهزادهء خود را كه از طرف پدر پسر حاجى رضا قلى خان و نوهء مير حسن خان طبسى است و حالا سرهنگ فوج قائن است . با دو يدك يراق طلا و بيست سى سوار به استقبال فرستاده بود ، رسيدند . با او صحبتكنان آمديم . منزل را در شهر معين كرده بودند و امير گفته بود من از كلاته به شهر خواهم آمد براى ديدن . ولى من چون ديدم اينطور انسانيت و مهربانى كرده است يكسر رفتم به كلاته كه تقريبا نيمفرسخى از شهر گذشته ، به سمت دامنهء كوه باقران است . باغى است و عمارت مختصرى كه امير براى نشيمن خود اختيار و بنا كرده است . مدت دو ساعت آنجا نشستم . از هرجائى صحبت داشتم . بعد از صرف چاى و قهوه و غليان « 1 » به شهر مراجعت كرده ، در خانهء ميرزا محمد على مستوفى سابق قائن كه حالا امير به ميرزا عبد الخالق مستوفى حالا بخشيده ، و او آنجا ساكن بود منزل كرديم . اگرچه منزل ديگر هم در تكيهاى كه نواب والدهء امير ساخته است . براى ما فرش كرده بودند و آنجا عاليتر و بهتر از خانهء ميرزا محمد على بود . ليكن
--> ( 1 ) - نويسنده در بعضى جاها غليان را با ق نوشته است